ذبيح الله صفا

238

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و بيان براى حفظ ظلاب مختصر كرده‌اند چنان كه ابن الحاجب در فقه و ابن مالك در عربيت و الخونجى در منطق كرده است . اين امر موجب تباهى تعليم و اخلال در امر تحصيل مىگردد . . . » « 1 » و سپس بايراد دلايلى در بطلان اين روش دست مىزند . با اين حال ابن خلدون معتقد است كه بايد متعلّم كتابهاى مختلف را براى تعلّم يك فن نخواند و اين روش را كه اتفاقا پيش از قرن هفتم و هشتم رواج داشت موجب تشتّت ذهن متعلم مىپندارد و ماحصل كلام او چنين است : « زيان‌آورنده‌ترين كارها براى مردم در تحصيل علم و وقوف بر غايات آن كثرت تأليفات و اختلاف اصطلاحات در تعليم و تعدّد طريقهاى آن و دعوت متعلّم بفراگرفتن جميع آنهاست تا آنكه لياقت مقام متعلّم يابد ؛ چه درين صورت متعلّم محتاجست تمام يا غالب آنها را حفظ كند و طريقهاى مختلف آنها را مراعات نمايد ولى عمر وى كه به تحصيل يك رشته منحصر گرديده به خواندن آنچه در يك صناعت نوشته شده است نيز وفا نمىكند ، پس ناچار قصورى در ميان خواهد آمد و اين حالت ناگزير دون مرتبهء تعلم قرار خواهد گرفت ؛ و مثال اين در فقه مالكى كتاب‌هاى مدوّن و شروح فقهيست كه بر آنها نوشته شده است مانند كتاب ابن يونس و اللخمى و ابن بشير و التنبيهات و المقدمات و البيان و التحصيل و همچنين كتاب ابن حاجب و شرح‌هايى كه بر آن نوشته شده و طالب علم درين صورت محتاجست بتشخيص دادن طريقهاى مختلف از قيروانى و قرطبى و بغدادى و مصرى و روشهايى كه بعد از آنها معمول بود و احاطه بر تمام آنها ؛ و حال آنكه اين جمله بتمامى مكرّرست و اين تكرارها جز يك معنى واحد ندارد . از طرفى چون محفوظ داشتن تمام اينها را نيز از متعلّم مىخواهند عمر او در يكى ازين جمله صرف مىشود و بغايتى نمىرسد و حال آنكه اگر معلّمان تنها بمسائل اصلى شرع اكتفا كنند كار سهل مىگردد و حفظ آنها آسان مىشود ؛ و نيز نظير اين در علم عربيت كتاب سيبويه و شرحهاييست كه بر آن نوشته شده و طريق بصريان و كوفيان و اندلسيان و راههاى متقدّمان و متأخران مثل ابن حاجب و ابن مالك و همهء آنچه درين علوم نوشته

--> ( 1 ) - مقدمهء ابن خلدون ، چاپ مصر ص 532 - 533